آموزش فرایندی اختلال یادگیری

مقدمه

مبحث اختلالات یادگیری یکی از مباحث عمده در حوزه روان شناسی و آموزش و پرورش کودکان استثنایی می باشد که از دهه های دوم و سوم قرن بیستم در کشورهای پیشرفته جهان مورد توجه بوده و در کشور ما نیز در سالهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. اگر شما در کلاس تدریس کرده باشید، بدون شک گاه گاه دانش آموزانی در کلاس شما بوده اند که با وجود این که تدریس شما برای همه ی کلاس یکسان بوده است، در یک یا چند درس از دیگر شاگردان کلاس عقب می افتادند. آیا این شاگردان عقب مانده ذهنی بودند؟ غالبا عقب ماندگی ذهنی اولین تصوری است که به ذهن بیشتر معلمان در مورد چنین شاگردانی خطور می کند و البته این تصوری بود که متاسفانه در گذشته بر نظام آموزشی ما حاکم بوده است با بررسی ها و تلاش های صاحبنظران، روان شناسان و معلمان دلسوز این کودکان جایگاه خود را یافتند و از برچسب عقب ماندگی و کودن بودن رها شدند.

شناسایی به موقع و صحیح این دانش آموزان و اجرای برنامه های آموزشی و ترمیمی دقیق و سازمان یافته توسط مربیان و حمایت بی دریغ خانواده های آنان می تواند در مدت زمان مناسبی مشکلات یادگیری آنها را کاهش دهد شناسایی صحیح مستلزم آگاهی و شناخت کافی معلمان از مباحث اختلالات یادگیری، انواع و ارزیابی آن می باشد.

این مجموعه می تواند در بالا بردن سطح آگاهی آموزگاران عزیز موثر باشد. امیدوارم آموزگاران دلسوز با اظهار نظرهای ارزنده خود ما را در تهیه هر چه بهتر و کامل تر مجموعه های بعدی یاری رسانند.

تعریف اختلال یادگیری

کودکان مبتلا به اختلال یادگیری گروه نامتخانسی را تشکیل می دهند. یک وجه مشترک که در بین آنها وجود دارد این است که همگی در یادگیری دروس مدرسه دچار اشکال می باشد. با این حساب اختلال یادگیری عبارت واحدی است که برای تعریف در همه انواع متفاوت مسایل یادگیری مورد استفاده قرار می گیرد.

اصطلاح کودکان مبتلا به اختلال های یادگیری ویژه شامل آن عده از کودکان است: که در یک با چند فرایند روانی اساسی در فهم و کاربرد زبان دچار اشکال می باشند. این ناتوانی ممکن است خود را در کارهایی نظیر ناتوانی در گوش دادن، فکر کردن، سخن گفتن، خواندن، نوشتن، هجی کردن نشان دهد.

اختلالهای یادگیری، تقریبا به طور همیشگی به افت تحصیلی منجر می شود اما این بدان معنا نیست که کودک دچار افت تحصیلی دارای اختلال یادگیری می باشد عوامل متعددی در افت تحصیلی نقش دارند که اختلال یادگیری تنها یکی از آنها می باشد.

علل افت تحصیلی

                علل برونی                                                                                   علل درونی

                نداشتن فرصتی برای یادگیری                                                           عقب ماندگی ذهنی

                وضع بد فرهنگی                                                                            نقایص حسی

                وضع بد اقتصادی                                                                          آشفتگی عاطفی جدی

                آموزش غیر کافی                                                                          ناتوانی های یادگیری

طبقه بندی اختلال یادگیری

رشدی – درسی ( تحولی )

اختلال های یادگیری رشدی را می توان انحرافی از رشد طبیعی در عملکرد روانی و یا زبانی تلقی نمود. اغلب این اختلال ها به پردازش اطلاعات مربوطند. یعنی روشی که فرد از طریق آن داده های حسی را دریافت و تعبیر و تفسیر می کند

1-     اختلالات توجهی

2-     اختلالات حافظه ای

3-     اختلالات ادراکی – حرکتی

4-     اختلالات فکری یا ذهنی

5-     اختلالات زبانی

الف) توجه یکی از فرایندهایی است که در نمونه پردازش اطلاعات به عملکرد اجرایی وابسته است برای یادگیری وظیفه ای که در دست داریم « توجه کردن » یک عامل پیش نیاز است این حالت عبارت است از توانایی انتخاب از میان انگیزه های متضاد و متعددی که همیشه ما را در برگرفته اند.

راس می گوید: توجه انتخابی به ما کمک می کند تا تعداد محرکاتی را که در زمان واحد پردازش می کنیم محدود نمائیم. و اختلال در توجه عبارت است از:

نتیجه تاخیر رشد در قابلیت استفاده و نگهداری توجه انتخابی

کودک مبتلا به اختلال توجهی در یک زمان به تعداد زیادی از محرک ها توجه می کند. چنین کودکی همیشه در حال حرکت است حواسش پرت است نمی تواند توجهش را به مدت کافی برای یادگیری متمرکز کند و قادر نیست توجه خود را به طوری هدفدار به چیزی معطوف نماید.

اختلالات حافظه ای

منظور از اختلال حافظه ای، ناتوانی در به یاد سپردن چیزهایی است که می بینیم یا می شنویم و یا تجربه می کنیم. کودکان مبتلا به دشواری های حافظه ای بصری می توانند در یادگیری خواندن با روشی که بر یادآوری شکل بصری کلمه ها تکیه دارد با اشکال مواجه شوند.

ادراک بینایی و شنوایی و اختلال های ادارکی – حرکتی

اولین گام در نمونه پردازش اطلاعات به حساب می آید. کودکان مبتلا به اختلال های یادگیری که در کار ادارک بینایی با مشکل مواجه می شوند ممکن است نتوانند علایم راهنمایی، فلشهای مشخص کننده جهات، کلمه های نوشته شده و یا سایر علایم بصری را بفهمند. آنها ممکن است قادر نباشند معانی تصویری یا اعداد را درک کرده و به مفاهیم این علایم پی ببرند. یک مثال جالب در این رابطه مربوط به پسر بچه ای بود که با وجود برخورداری از دید کافی قادر به شناسایی همکلاسان خود از طریق بصری نبود او می توانست همکلاسان را از طریق صدای آنها و یا هنگامی که نامشان را اعلام می کردند بشناسد اما قادر نبود بین مردم و اشیایی که می دید و معانی آنها ارتباط برقرار کند.

کودکان مبتلا به دشواری های ادراک شنوایی ممکن است در فهم و یا تعبیر زبان گفتاری عاجز باشند این کودکان اشیاء را تنها از طریق دیدن و خواندن تشخیص می دهند و نمی توانند موقعی که یک محرک واحد به صورت شفاهی ارائه می شود ( مانند توصیف شفاهی یک شیء و خواندن یک جمله با صدای بلند ) در برابر آن از خود واکنش نشان دهند.

این ناتوانی در تفسیر کلمات گفتاری یک مشکل جدی است زیرا که مقدار زیادی از یادگیری ها بر سخنرانی و بحث مبتنی می باشند.

اختلال های عملکرد ذهنی ( فکری )

برای پردازش اطلاعات ما باید بتوانیم کارهای مختلفی درباره آن انجام دهیم. مثلا باید بتوانیم آنها را به خاطر بسپاریم، طبقه بندی کنیم، مسائلی را حل کنیم، استدلال کنیم، از قضاوت استفاده نماییم، تفکری نقادی داشته باشیم و از آن ارزشیابی کنیم.

اختلال های زبانی

اختلال های گفتاری شایع ترین ویژگی اختلال یادگیری در سطح کودکان پیش دبستانی است به طور کلی کودک قادر به صحبت نیست و نمی تواند مانند برادران  و خواهران در سن مشابه سخن بگوید. علاوه بر این در برابر دستورالعمل ها و اظهارات شفاهی واکنش مناسب از خود نشان نمی دهد.

ب) اختلال های یادگیری درسی ( تحصیلی )

اختلال های یادگیری درسی به شرایطی گفته می شود که به میزان زیاد فرایند یادگیری دروسی مانند: خواندن، هجی کردن، نوشتن، و حساب را دچار مشکل می سازند. این اختلال ها موقعی در مدرسه نمایان می شوند که پیشرفت کودکان در مقایسه با توان بالقوه او در حدی پایین تر باشد.

ارتباط موجود بین رشد و ناتوانی های یادگیری

هنگام بررسی ناتوانی های درسی، آزمایش کنندگان همیشه این سوال را از خود به عمل می آورند که چرا این کودک نمی تواند خواندن ( یا هجی کردن، نوشتن، و حساب ) را با روشی که برای همه کودکان به کار می رود یاد بگیرد آزمایش کنندگان پس از طرح چنین سوالی سعی می کنند تا علل و عواملی را که به چنین وضعی انجامیده است چه داخلی و چه خارجی پیدا کنند اگر ناتوانی معلول عواملی نظیر عقب ماندگی ذهنی، یا آشفتگی عاطفی جدی، و یا عوامل طبیعی نباشد، آزمایش کنندگان مساله را در جایی دیگر نظیر سیستم پردازش اطلاعات، نقص توجهی، نقص حافظه ای و یا نقص زبانی جستجو  می کنند.

پژوهش ها نتوانسته اند بین اختلال های یادگیری رشدی و ناتوانی های درسی رابطه دقیقی پیدا کنند. دلیل این ناتوانی این است که مسائل رشد همیشه نمی توانند توانایی یادگیری را مانع شوند. خوشبختانه مردم قابلیت انعطاف دارند. ما قادریم خود را با مسایل متفاوت سازش دهیم یک کودک که دچار نقصی در حافظه بصری است ( یعنی در یادگیری کلمه ها بصورت کل خوانی با اشکال مواجه است ) اما قادر است از طریق گوش و شنوایی مطالب را فراگیرد، شاید بتواند از طریق روش اصواتی خواندن را یاد بگیرد. کودکی که در زمینه درک شنیداری با مشکل مواجه است می تواند نقص خویش را به وسیله یادگیری خواندن با روش دیداری جبران کند. با این حساب، وجود نقص در یک حوزه رشدی لزوما به ناتوانی های درسی نمی انجامد. در موارد بسیار نارسائی های یادگیری رشدی چندگانه ای لازمند تا یک اختلال درسی را به وجود آورند اگر ادراک بینایی و شنوایی هر دو نقص داشته باشند حتی برخورداری از یک هوش سرشار نیز نمی تواند نارسایی را جبران کند.

میزان شیوع

تعداد کودکانی که در سن مدرسه دچار اختلال یادگیری می باشند چند نفرند؟ پاسخ دادن به چنین سوالی که کار ساده ای نیست. مشکلی که در این جا وجود دارد مربوط به تعریفی است که از اختلال یادگیری به عمل می آوریم. وقتی که از اصطلاح افت تحصیلی به عنوان یک معیار استفاده      می کنیم، رقم مبتلایان بیش از حد بالا می رود به هر حال اعتقاد ما بر آن است که تنها موقعی می توان دانش آموزانی را مبتلا به اختلال یادگیری دانست که آن ها نارسائی های در یادگیری رشدی داشته باشند ( مانند: نقایص موجود در توجه، حافظه، ادراک، تفکر، و زبان ) و این نارسائی ها خود را در افت تحصیلی کودک نشان دهند.

علل و عوامل ایجاد کننده

اول: علل

از نظر آموزشی، علت شناسی یک نارسایی بندرت با درمان آن مرتبط است. مثلا، دانستن این مطلب که علت یک اختلال در یادگیری، آسیب مغزی و یا بد کاری مغزی است، برنامه آموزشی را تغییر نمی دهد. معلمان از یک برنامه منطبق بر رشد کودک استفاده می کنند به این معنی که کار خود را از جایی که کودک در آن قرار دارد شروع می کنند و سپس به او کمک می کنند تا نردبان رشد را پله پله طی کند.

با وجود این، شناخت علل می تواند ارزشمند باشد. به عنوان مثال، یکی از معلمان به مدت چند ماه مشکل خواندن یک کودک را در یک برنامه توان بخشی مورد درمان قرار داده در حالی که چندی بعد معلوم شد که کودک مبتلا به التهاب گوش میانی می باشد. ( Otitis media ) این بیماری باعث شده بود که او در شنیدن و تشخیص صداها در آغاز کسالت با مشکل مواجه شود. اگر معلم علایم پزشکی این حالت را تشخیص داده بود می توانست کودک را به پزشک ارجاع دهد. با این حساب، برای معلمان کودکان مبتلا به اختلال های یادگیری مهم است تا برای کمک به تشخیص و درمان یا علل هر اختلال آشنا شوند. علاوه بر این آن ها باید بدانند که در چه زمانی اطلاعات به دست آمده درباره علل کاربرد دارند.

پژوهشگران سعی کرده اند تا عواملی را که توانایی یادگیری را محدود می نمایند، شناسایی کنند. برخی از شایع ترین این عوامل عبارتند از: بدکاری مغز، ارث و ژنتیک، تغذیه، سایر عوامل محیطی و نیز عوامل شیمایی.

دوم: عواملی که بر اختلال های یادگیری اثر دارند

شرایط جسمی، که می توانند توانایی یادگیری کودک را محدود سازند عبارتند از:

نقایص بینایی و شنوایی، غلبه طرفی مفرط و جهت یابی فضایی، تصویر جسمانی ضعیف، پر جنبشی و سوء تغذیه.

عواملی محیطی، به شرایطی گفته می شود که در خانه، جامعه و مدرسه به صورتی نامطلوب بر رشد طبیعی کودک در زمینه های اجتماعی، روانی و درسی تاثیر می گذارند. این عوامل مشتملند بر ضرب و جرح کودک، فشارهای خانوادگی، نقص های آموزشی و عدم تجاربی مفید در مدرسه. علی رغم این که این شرایط بر پیشرفت کودک تاثیری سوء دارند، اما مادام که شرایط محیطی به وجود نقص هایی در توجه، حافظه، و سایر فرایندهای شناختی نیانجامد نمی توان کودک را جزء مبتلایان به اختلال یادگیری به حساب آورد.

عوامل انگیزش و عاطفی، نیز به اختلال های یادگیری کمک می کنند. کودکی که به هر دلیل قادر به یادگیری نمی باشد، انتظار موفقیت کمتری را از خود دارد. در انجام تکالیف تلاش نمی کند، و از عزت نفس پایینی برخوردار است. چنین نگرش هایی محرکات را کاهش داده و احساسات منفی درباره کارهای مدرسه در کودک به وجود می آورند. این الگوهای شکست به احساس درماندگی اکتسابی منجر می شود. یعنی کودک احساس می کند هیچ چیز نمی تواند از وقوع اتفاقات بد برای او جلوگیری کند.

شرایط روانی، ( یا اختلال های یادگیری رشدی ) عبارتند از: نقص توجهی، نقص ادراک بینایی و شنوایی، اختلال های ادراکی – حرکتی، نارسایی های شناختی و تاخیر رشد زبانی و یا وجود نقص در آن. این شرایط روانی می توانند در بروز ناتوانایی های درسی عوامل موثری به حساب آیند.

ملاک های تشخیص

هنگامی تصمیم گیری درباره این که آیا یک کودک با اختلال یادگیری مواجه است، تصمیم ارزشیاب  معمولا بر سه ملاک، تکیه دارد.

1-     تفاوت بین استعداد های بالقوه کودک در پیشرفت تحصیلی او

2-     عامل جدا سازی

3-     ملاک آموزش های ویژه

1- ملاک تفاوت

کودکان مبتلا به اختلال های یادگیری تفاوت های فردی آشکاری، هم در حوزه های رشدی و هم در حوزه های درسی از خود نشان می دهند. ناتوانایی های یادگیری رشدی ابتدا در سطح پیش دبستانی و ناتوانایی های درسی در سطح مدارس ابتدایی مورد توجه قرار می گیرند.

کودک مبتلا به اختلال یادگیری رشدی، ممکن است تفاوت های زیادی در توانایی های زبانی اجتماعی، حافظه ای و یا بینایی – حرکتی از خود نشان دهند.

وجود همین تفاوت بین استعداد و پیشرفت واقعی است که برای شناخت کودک مبتلا به اختلال یادگیری مورد استفاده قرار می گیرد.

2- ملاک جدا سازی

اغلب تعاریف، کودکانی را که مشکل یادگیریشان را می توان به عواملی نظیری عقب ماندگی ذهنی، نقایص شنوایی و بینایی، آشفتگی عاطفی، یا در اختیار نداشتن فرصتی برای یادگیری توجیه نمود، از گروه مبتلایان به اختلال های یادگیری خارج می سازد. ملاک جدا سازی، بدان معنی نیست که کودکان عقب مانده ذهنی و یا کسانی که دچار نقص بینایی و یا شنوایی می باشند، نمی توانند اختلال یادگیری داشته باشند. منظور این است که این قبیل کودکان به خدمات چندگانه ای نیاز دارند.

ملاک آموزش های ویژه

کودکان مبتلا به اختلال های یادگیری برای رشد خود به آموزش های ویژه ای نیاز دارند. کودکانی که به علت نداشتن فرصتی برای یادگیری از نظر آموزشی عقب مانده اند، می توانند از طریق روش های آموزشی معمولی و متناسب با سطح پیشرفت خود، یاد بگیرند. به عنوان مثال یک کودک نه ساله ای که هرگز به مدرسه نرفته و خواندن و نوشتن را یاد نگرفته، اما از ناتوانایی های شناختی و ادراکی طبیعی برخوردار است علی رغم وجود تفاوت بین استعداد و پیشرفتش به عنوان مبتلا به اختلال یادگیری شناخته نمی شود. چنین کودکی می تواند از طریق روش های آموزشی گام به گام یاد بگیرد و به آموزش های ویژه نیازی ندارد.

اختلال یادگیری

اختلال یادگیری یک مانع روانی یا نورولوژیک ( عصبی ) در مقابل زبان شفاهی یا نوشتاری و نیز رفتار ادراکی شناختی و یا حرکتی به حساب می آید. این مانع از طریق تفاوت های موجود بین توانایی های ویژه و میزان پیشرفت از یک طرف و تفاوت های موجود بین توانایی های کشف شده و پیشرفت تحصیلی از طرف دیگر تظاهر می کند.

این مانع در اصل معلول عواملی نظیر عقب ماندگی ذهنی، نقایص حسی، مسائل عاطفی و یا در اختیار نداشتن فرصت هایی برای یادگیری نمی باشد و این مانع از چنان ماهیت و دامنه ای برخوردار است که کودک نمی تواند به علت آن از طریق روش های تدریس و مطالب درسی که برای اغلب کودکان مناسب است یاد بگیرد اما به آموزشی نیاز دارد تا از طریق آن به سطح استعدادهای بالقوه خود برسد.

تشخیص

روش شناسایی و تشخیصی که ما به کار می بریم برای کودکان پیش دبستانی و کودکانی که در سن مدرسه هستند. تا اندازه هایی متفاوت است. کودکان پیش دبستانی از طریق تفاوت های رشدی و یا نکات قدرت و ضعفی که در توانایی های رشدی آنها در اندازه گیری ها مشاهده شده اند تشخیص داده می شوند اما کودکان دبستان را از طریق تفاوت های موجود در بین استعدادهای بالقوه و پیشرفت تحصیلی شان در مدرسه شناسایی می کنند.

سه نوع روش در تشخیص اختلال های یادگیری با هم در رابطه هستند، شناسایی کرده است.

تفاوت های میان استعداد و پیشرفت

در این نوع تفاوت، باید نمراتی را که دانش آموزان در تست های هوش و تست های پیشرفت تحصیلی کسب کرده اند با یکدیگر مقایسه کنیم.

 

تفاوت های موجود در میان توانایی های شناختی

منعکس کننده نکات قدرت و ضعف کودک در توانایی های رشدی می باشد. به عنوان مثال یک دانش آموز ممکن است از نظر عملکردهای ذهنی و توانایی های زبانی از مهارت کافی برخوردار بوده اما از نظر ادراک بینایی در سطحی ضعیف قرار داشته باشد.

تفاوت های موجود در میان حوزه های پیشرفت

منعکس کننده نکات قدرت و ضعف کودک در مهارت های درسی ویژه است. به عنوان مثال کودک ممکن است در ریاضیات خوب و در خواندن ضعیف باشد این وجوه اختلاف می تواند از تاثیرات متفاوت یک اختلال یادگیری رشدی ویژه بر پیشرفت درسی، نشأت بگیرد. به عنوان مثال وجود یک اختلال در زبان احتمالا می تواند بر پیشرفت خواندن بیش از پیشرفت ریاضیات تاثیر باقی گذارد.

کودکان پیش دبستانی

این نکته بدیهی است که ما هر چه زودتر کودکان مبتلا به اختلال یادگیری را شناسایی کنیم زودتر خواهیم توانست یک برنامه درمانی را برای کمک به آنها آغاز کنیم نکته مهمتر این است که اگر بتوانیم کودکانی را که در خطر ابتلای به اختلال یادگیری می باشند تشخیص بدهیم ممکن است قادر باشیم از بروز این اختلال جلوگیری نماییم.

تشخیص ناتوانایی های خواندن در کودکان پیش دبستانی مستقیما به رفتار کودک در انجام وظایف متناسب با سن او مرتبط است. این وظایف اغلب شامل مهارت های آمادگی است که قبل از شروع آموزش باید کودک قادر به انجام آن ها باشد مانند بریدن با قیچی، در دست گرفتن مداد، شریک شدن با همکلاسان در انجام یک کار و غیره. بعضی از کودکان در رشد حرکتی ظریف و درشت عضلات با اشکال مواجه می باشند. برخی دیگر در زبان گفتاری و توانایی های استدلالی ضعف دارند. وجود چنین ضعف هایی در پردازش اطلاعات می تواند در توان یادگیری کودک، توانایی برقراری ارتباط با دیگران و نیز سازگاری اجتماعی و عاطفی او تاثیر منفی داشته باشند.

شایع ترین، اختلال ها در میان کودکان پیش دبستانی عبارتند از: تاخیر در رشد زبان، دارا بودن مهارت های ادراکی – حرکتی ضعیف و عدم توجه.

در تشخیص کودکان پیش دبستانی، آزمایش کنندگان بر روش های زیر متکی هستند.

مشاهدات والدین و معلمان، مقیاس های درجه بندی، تشخیص های بالینی غیر رسمی و تست های ملاک – مرجع.

ناتوانی های گفتاری

شایعترین اختلال یادگیری که در سطح کودکان پیش دبستانی مشاهده می شود، ناتوانایی های گفتاری است. برای تشخیص یک ناتوانی گفتاری متخصصان آموزشی و روان شناسی و گامهای گوناگون پیروی می کنند:

1- براساس مشاهدات والدین و معلم پیش دبستانی و یا هر دو رفتار گفتاری را تعریف می کنند.

2- با مراجعه به سوابق بهداشتی کودک، سعی می کنند تا علل ممکن را از نقطه نظر پزشکی پیدا کنند.

3- موقعیت خانوادگی را مورد بررسی قرار می دهند تا ببیند آیا در خانواده عاملی وجود دارد که به بروز ناتوانی کمک می کند.

4- آنچه را که کودک می تواند در یک حوزه مخصوص انجام دهد و یا کارهایی را که قادر به انجام آن نمی باشد، مشخص می نمایند.

به عنوان مثال اگر کودک در اغلب حوزه ها خوب عمل می کند اما قادر به صحبت نمی باشد، گام بعدی این است که دریابیم آیا گفتار را درک می کند. چنان چه کودک گفتار شفاهی را نمی فهمد، گام بعدی می تواند کشف این نکته باشد که آیا توانایی تشخیص بین کلمات، صداهای حروف و صداهای شایع را در محیط دارد.

منابع

1- آموزش و پرورش کودکان استثنایی - ساموئل ای کرک ، جیمز جی گالاکر – ترجمه مجتبی جوادیان

2- همایش دکتر تبریزی آمل، 24 و 25 تیر 1385 -  27 و 28 مرداد


 

وسواس فکری


اختلال وسواس فکری عملی اغلب موضوع لطیفه‌ها ، بذله گویی‌ها و شوخی‌ها بوده است. برخلاف الگوهای کلیشه‌ای ، اختلال وسواس فکری عملی واقعی موضوعی خنده‌دار نیست. وسواس یک اختلال اضطرابی دارای پایه زیست شناختی است که اغلب از کودکی شروع می‌شود و ممکن است الگوی خانوادگی داشته باشد. اختلال وسواس فکری – علمی با وسواس‌های فکری ، رفتارهای اجباری و یا هر دو آنها مشخص می‌گردد.

وسواس‌های فکری افکار یا تجسم‌های نا خوانده‌ای هستند که به صورت مکرر وارد آگاهی می‌گردند. در حالی که رفتارهای اجباری ، در ظاهر امر رفتارها و عادات مکرر غیر قابل توقف هستند که شخص با هدف کاهش ناراحتی و اضطراب خود آنها را انجام می‌دهد. هم افکار وسواسی و هم رفتارهای اجباری معمولا توسط خود مبتلایان به آنها غیر واقع گرایانه و غیر منطقی ارزیابی می‌شوند، اما مبتلایان ، خود را ناتوان از متوقف کردن آنها می‌دانند.


نشانه‌های وسواس
گرچه انواع افکار و رفتارها در اغلب موارد از شخصی به شخص دیگر فرق می‌کند، بعضی از الگوها مشترک هستند. به عنوان مثال ، مبتلایان به وسواس امکان دارد در وارسی‌های مکرر درگیر گردند. این عمل ممکن است به صورت وارسی درها و کلیدها جهت کسب اطمینان ، خاموش کردن همه وسایل ، قرار دادن کلیدها در مکان خاص و از قبیل آنها باشد. بعضی از مردم ممکن است بصورت افراطی از طریق دست شستن و تمیز کردن مکرر از میکروب‌ها اجتناب نمایند.

بعضی از مردم ممکن است تشریفات رفتاری ویژه‌ای در مورد فعالیت‌های روزمره داشته باشند، از قبیل: پوشیدن یا در آوردن لباس به شیوه و نظم خاص ، وارد شدن یا ترک کردن خانه یا اتاق به شیوه‌ای معین ، سعی در تکرار (یا اجتناب از تکرار) یک عمل یا فکر خاصی به تعداد مشخص جهت بدست آوردن خوشبختی و غیره. در بعضی موارد رفتارهای مرتبط با سایر اختلال‌ها ، از قبیل بی‌اشتهایی عصبی ، پراشتهایی و جنون موکندن (کندن موها ، کندن مژه‌ها) می‌توانند کیفیت وسواس به خود بگیرند.

خیلی مهم است که به این نکته توجه داشته باشید که بسیاری از مردم بعضی از الگوهای رفتاری و فکری فوق را در دوره‌ای از زندگی خود تجربه می‌کنند، بدون اینکه به اختلال وسواس فکری – عملی مبتلا باشند. به عنوان مثال ، وارسی درها جهت ایجاد امنیت بیشتر و یا شستن دست‌ها بعد از مواجه شدن با میکروب‌ها امری طبیعی است.

آیا هر نوع توجه به پاکیزگی نشانه وسواس است؟
نشان دادن درجاتی از پاکیزگی و توجه به جزئیات متناسب به نظر می‌رسد و حتی به هنگام رشد و بالغ شدن به عنوان نشانه‌هایی از بلوغ در کودکان در نظر گرفته می‌شود. همین طور ، هر کسی یک شیوه و اسلوب برای انجام کارهای خود دارد. فقط زمانی که افکار و رفتارها به طور افراطی مکرر بود ، و یا به جای کمک ، در فعالیتهای روزمره زندگی تداخل کرد، باید به اختلال وسواس مظنون بود. بنابراین ، افراد دارای اختلال وسواس زمان زیادی را صرف انجام تشریفات یا اجتناب از رفتارهای (خاص) می‌کنند، طوری که مسائل مهم زندگی‌شان مورد غفلت قرار می‌گیرد.

آنها آن‌قدر زمان صرف بهداشت شخصی خود می‌کنند که از کلاس جا می‌مانند. آنها ممکن است آنقدر نگران میکروب و آلودگی باشند که از صرف غذا در سالن غذاخوری و به همراه دوستان‌شان خودداری نمایند. آنها همچنین ممکن است به خاطر ترس و شرمندگی از فاش شدن نشانه‌های وسواسی‌شان در پیش دیگران از فعالیتهای اجتماعی خودداری کنند.

دریافت کمک
اگر شما فکر می‌کنید که خودتان و یا کسی که شما می‌شناسید، از اختلال وسواس رنج می‌برد (می‌برید) با یک متخصص بهداشت روانی مشاوره نمایید. اختلال وسواس فکری ـ عملی، اختلالی است که می‌توان به آن از طریق مشاوره ، رفتار درمانی و یا دارو درمانی کمک کرد.


 

اختلال وسواس فكری عملی

 

وسواسهای فكری و وسواسهای عملی چه چیزهایی هستند؟

نشانه های وسواس

دریافت كمك

q               

      - وسواسهای فكری و وسواسهای عملی چه چیزهایی هستند؟

اختلال وسواس فكری عملی اغلب موضوع لطیفه ها، بذله گویی ها و شوخی ها بوده است. بر خلاف الگوهای كلیشه ای، اختلال و سواس فكری عملی واقعی موضوعی خنده دار نیست. وسواس یك اختلال اضطرابی دارای پایه زیست شناختی است كه اغلب از كودكی شروع می شود و ممكن است الگوی خانوادگی داشته باشد. اختلال وسواس فكری – علمی با وسواسهای فكری، رفتارهای اجباری و یا هر دو آنها مشخص می گردد. وسواسهای فكری افكار یا تجسم های نا خوانده ای هستند كه به صورت مكرر وارد آگاهی می گردند. در حالی كه رفتارهای اجباری، در ظاهر امر رفتارها و عادات مكرر غیر قابل توقف هستند كه شخص باهدف كاهش ناراحتی و اضطراب خود آنها را انجام می دهد. هم افكار وسواسی و هم رفتارهای اجباری معمولاً توسط خود مبتلایان به آنها غیر واقع گرایانه و غیر منطقی ارزیابی می شوند، امّا مبتلایان، خود را ناتوان از متوقف كردن آنها می دانند.

       نشانه های وسواس

گرچه انواع افكار و رفتارها در اغلب موارد از شخصی به شخص دیگر فرق می كند، بعضی از الگوها مشترك هستند. به عنوان مثال، مبتلایان به وسواس امكان دارد در «وارسی های» مكرر درگیر گردند. این عمل ممكن است بصورت وارسی درها و كلیدها جهت كسب اطمینان، خاموش كردن همه وسایل، قرار دادن كلیدها در مكان (خاصی) و از قبیل آنها باشد. بعضی از مردم ممكن است بصورت افراطی از طریق دست شستن و تمیز كردن مكرر از میكروبها اجتناب نمایند. بعضی از مردم ممكن است تشریفات رفتاری ویژه ای در مورد فعالیتهای روزمره داشته باشند، از قبیل: پوشیدن یا در آوردن لباس به شیوه و نظم خاص، وارد شدن یا ترك كردن خانه یا اتاق به شیوه ای معین، سعی در تكرار (یا اجتناب از تكرار) یك عمل یا فكر خاصی به تعداد مشخص جهت بدست آوردن خوشبختی و غیره. در بعضی موارد رفتارهای مرتبط با سایر اختلالها، ازقبیل بی اشتهایی عصبی، پر اشتهایی و جنون موكندن (كندن موها، كندن مژه ها) می توانند كیفیت وسواس به خود بگیرند.

خیلی مهم است كه به این نكته توجه داشته باشید كه بسیاری از مردم بعضی از الگوهای رفتاری و فكری فوق را در دوره ای از زندگی خود تجربه می كنند، بدون اینكه به اختلال وسواس فكری – عملی مبتلا باشند. به عنوان مثال، وارسی درها جهت ایجاد امنیت بیشتر و یا شستن دستها بعد از مواجه شدن با میكروبها امری طبیعی است.

نشان دادن درجاتی از پاكیزگی و توجه به جزئیات متناسب به نظر می رسد و حتی به هنگام رشد و بالغ شدن به عنوان نشانه هایی از بلوغ در كودكان در نظر گرفته می شود. همین طور، هر كسی یك شیوه و اسلوب برای انجام كارهای خود دارد. فقط زمانی كه افكار و رفتارها به طور افراطی مكرر بود، و یا به جای كمك، در فعالیتهای روزمره زندگی تداخل كرد، باید به اختلال وسواس مظنون بود. بنابراین، افراد دارای اختلال وسواس زمان زیادی را صرف انجام تشریفات یا اجتناب از رفتارهای (خاص) می كنند، طوری كه مسائل مهم زندگی شان مورد غفلت قرار می گیرد. آنها آنقدر زمان صرف بهداشت شخصی خود می‌كنند كه از كلاس جا می مانند. آنها ممكن است آنقدر نگران میكروب و آلودگی باشند كه از صرف غذا در سالن غذا خوری و به همراه دوستانشان خودداری نمایند. آنها همچنین ممكن است به خاطر ترس و شرمندگی از فاش شدن نشانه های وسواسی شان در پیش دیگران از فعالیتهای اجتماعی خودداری كنند.

دریافت کمک
اگر شما فکر می‌کنید که خودتان و یا کسی که شما می‌شناسید، از اختلال وسواس رنج می‌برد (می‌برید) با یک متخصص بهداشت روانی مشاوره نمایید. اختلال وسواس فکری ـ عملی، اختلالی است که می‌توان به آن از طریق مشاوره ، رفتار درمانی و یا دارو درمانی کمک کرد.

مقدمه
اختلال وسواس فکری عملی اغلب موضوع لطیفه‌ها ، بذله گویی‌ها و شوخی‌ها بوده است. برخلاف الگوهای کلیشه‌ای ، اختلال وسواس فکری عملی واقعی موضوعی خنده‌دار نیست. وسواس یک اختلال اضطرابی دارای پایه زیست شناختی است که اغلب از کودکی شروع می‌شود و ممکن است الگوی خانوادگی داشته باشد. اختلال وسواس فکری – علمی با وسواس‌های فکری ، رفتارهای اجباری و یا هر دو آنها مشخص می‌گردد.

وسواس‌های فکری افکار یا تجسم‌های نا خوانده‌ای هستند که به صورت مکرر وارد آگاهی می‌گردند. در حالی که رفتارهای اجباری ، در ظاهر امر رفتارها و عادات مکرر غیر قابل توقف هستند که شخص با هدف کاهش ناراحتی و اضطراب خود آنها را انجام می‌دهد. هم افکار وسواسی و هم رفتارهای اجباری معمولا توسط خود مبتلایان به آنها غیر واقع گرایانه و غیر منطقی ارزیابی می‌شوند، اما مبتلایان ، خود را ناتوان از متوقف کردن آنها می‌دانند.

نشانه‌های وسواس

گرچه انواع افکار و رفتارها در اغلب موارد از شخصی به شخص دیگر فرق می‌کند، بعضی از الگوها مشترک هستند. به عنوان مثال ، مبتلایان به وسواس امکان دارد در وارسی‌های مکرر درگیر گردند. این عمل ممکن است به صورت وارسی درها و کلیدها جهت کسب اطمینان ، خاموش کردن همه وسایل ، قرار دادن کلیدها در مکان خاص و از قبیل آنها باشد. بعضی از مردم ممکن است بصورت افراطی از طریق دست شستن و تمیز کردن مکرر از میکروب‌ها اجتناب نمایند.

بعضی از مردم ممکن است تشریفات رفتاری ویژه‌ای در مورد فعالیت‌های روزمره داشته باشند، از قبیل: پوشیدن یا در آوردن لباس به شیوه و نظم خاص ، وارد شدن یا ترک کردن خانه یا اتاق به شیوه‌ای معین ، سعی در تکرار (یا اجتناب از تکرار) یک عمل یا فکر خاصی به تعداد مشخص جهت بدست آوردن خوشبختی و غیره. در بعضی موارد رفتارهای مرتبط با سایر اختلال‌ها ، از قبیل بی‌اشتهایی عصبی ، پراشتهایی و جنون موکندن (کندن موها ، کندن مژه‌ها) می‌توانند کیفیت وسواس به خود بگیرند.

خیلی مهم است که به این نکته توجه داشته باشید که بسیاری از مردم بعضی از الگوهای رفتاری و فکری فوق را در دوره‌ای از زندگی خود تجربه می‌کنند، بدون اینکه به اختلال وسواس فکری – عملی مبتلا باشند. به عنوان مثال ، وارسی درها جهت ایجاد امنیت بیشتر و یا شستن دست‌ها بعد از مواجه شدن با میکروب‌ها امری طبیعی است.

آیا هر نوع توجه به پاکیزگی نشانه وسواس است؟

نشان دادن درجاتی از پاکیزگی و توجه به جزئیات متناسب به نظر می‌رسد و حتی به هنگام رشد و بالغ شدن به عنوان نشانه‌هایی از بلوغ در کودکان در نظر گرفته می‌شود. همین طور ، هر کسی یک شیوه و اسلوب برای انجام کارهای خود دارد. فقط زمانی که افکار و رفتارها به طور افراطی مکرر بود ، و یا به جای کمک ، در فعالیتهای روزمره زندگی تداخل کرد، باید به اختلال وسواس مظنون بود. بنابراین ، افراد دارای اختلال وسواس زمان زیادی را صرف انجام تشریفات یا اجتناب از رفتارهای (خاص) می‌کنند، طوری که مسائل مهم زندگی‌شان مورد غفلت قرار می‌گیرد.

آنها آن‌قدر زمان صرف بهداشت شخصی خود می‌کنند که از کلاس جا می‌مانند. آنها ممکن است آنقدر نگران میکروب و آلودگی باشند که از صرف غذا در سالن غذاخوری و به همراه دوستان‌شان خودداری نمایند. آنها همچنین ممکن است به خاطر ترس و شرمندگی از فاش شدن نشانه‌های وسواسی‌شان در پیش دیگران از فعالیتهای اجتماعی خودداری کنند.

دریافت کمک

اگر شما فکر می‌کنید که خودتان و یا کسی که شما می‌شناسید، از اختلال وسواس رنج می‌برد (می‌برید) با یک متخصص بهداشت روانی مشاوره نمایید. اختلال وسواس فکری ـ عملی، اختلالی است که می‌توان به آن از طریق مشاوره ، رفتار درمانی و یا دارو درمانی کمک کرد.

قبل از پرداختن به مسئله اختلال وسواس فكری – عملی ، یا به عبارت علمی ، اختلال وسواسی – جبری ، توصیف واژه اضطراب كه در میان عامه ی مردم به نوعی شناخته شده است ضروری است. ضروری از این نظر كه هر چند این واژه از دیرباز برای انسان آشنا بوده ولی مفهوم عمیق تر و علمی آن جهت توصیف بیماری مزبور مهم به نظر می رسد. این واژه نزد عموم به مفاهیمی چون نگرانی ، تشویش ، دلهره ، دستپاچگی و نظایر این اطلاق می شود. اما به واقع این مفهوم عبارت است از یك حالت انگیختگی هیجانی مفرط و غیر قابل كنترل در لحظه وقوع توسط فرد كه دارای یك یا چند علامت عمده ی جسمی – روانی است؛ نظیر ، پریدگی رنگ چهره یا سرخ شدن چهره ، احساس گرم شدگی یا سردی در اندام خصوصاً دستها ، تنگی نفس ، لرزش لبها یا دستها ، احساس پیچش در ناحیه شكم ، حالت تهوع و استفراغ ، پرش گوشه چشمها و یا پلكها ، تندی ضربان قلب ، بروز اختلال در ارائه تكلم و علائمی چند از این دست.

اما آنچه شرح آن بیان شد، علائمی چند است كه لزوماً تمامی آنها در حالت اضطراب پدید نمی آید، آنچه لازم است در بروز اضطراب مطرح گردد این است كه اضطراب ، خود در حالات عمیق تر ، طولانی مدت تر و گسترده تر تبدیل به شكلها و گونه های مختلفی می شود كه اصطلاحاً به آنها طبقه ی اختلال های اضطرابی گفته می شود. به عبارتی اختلال های مختلفی پدید می آیند كه ریشه همه ی آنها به طور مشترك بروز همان اضطراب است و یكی از عمده ترین اختلال های اضطرابی ، همان اختلال وسواس جدی است.

تشریح نوع اختلال

در یك عبارت ساده اختلال وسواسی- جبری عبارت از وجود حداقل یك فكر اضطرابی در شخص است كه نهایتاً منجر به بروز یك رفتار جبری در فرد می شود . فكر و رفتار در شخص ، غیر قابل كنترل بوده و شخص ناگزیر از تسلیم شدن در برابر  آنهاست . نمونه ی شایع آن ، فكر آلوده بودن دستها در فرد است كه وی را وادار می سازد به كـّرات دستهای خود را بشوید. اما این اختلال می تواند شكل خفیف تری نیز داشته باشد و آن هم وجود فكر وسواسی است كه كمتر به عمل وسواسی تبدیل می شود.

در این حالتِ فكر وسواسی یك فكر ، یك عقیده ، یك احساس و یا یك اندیشه، مزاحم و تكرار شونده است. مثلاً شخصی مدام به این مسئله اشتغال ذهنی دارد كه ممكن است عملی انجام دهد كه منجر به مرگ فرزندش شود یا مدام فكر مرگ مادرش به ذهنش خطور كند. نمونه هایی از افكار وسواسی عبارت اند از ؛ فكر آسیب زدن به خود یا دیگران ، مرگ نزدیكان ، آلوده بودن ، مبتلا به یك بیماری لاعلاج بودن ، آتش سوزی ، مسموم شدن خود یا مسموم كردن دیگران.

متقابلاً اعمال وسواسی نیز در نوع عمیق تر اختلال ، به صورت عملی حاد ظهور پیدا می كند نظیر شستن دست ها ، استحمام مكرر، بررسی ابزار مختلف نظیر شیر گاز ، پنجره ها ، كمدها و گنجه ها ، قفل در و ...

علل زمینه ای بروز اختلال

در تشریح ساده و كلی علل بروز اختلال ، بایستی اشاره نمود كه این اختلال ها عمدتاً می تواند ثانوی ، یعنی به دنبال یك اختلال دیگر در فرد مطرح باشند و یا این كه به دنبال ، ناراحتی و اختلال دیگری پدید آید كه مقصود ، افسردگی است. به عبارتی زمینه آن وجود افسردگی در فرد است كه گاهی به دنبال این اختلال حادتر می شود. اما در مجموع ، عوامل رفتاری زیادی در بروز اختلال مطرح هستند كه به طور عمده بدانها اشاره می شود:

1- عوامل زیست شناسی نظیر عوامل عصبی مغز ( ناقلهای شیمیایی) ، عوامل وراثتی و عوامل هورمونی

2- عوامل رفتاری

3- عوامل روانی – اجتماعی

در تشریح كلی عوامل مطرح شده باید گفت كه وجود فرد یا افرادی مبتلا به اختلال های خلقی و یا اضطرابی در خانواده ی گروه 1و 2 می تواند زمینه ای برای بروز اختلال در فرزندان باشد ، اما جدای از این بُعد ، یكی از مهمترین عوامل ، وجود عوامل رفتاری است.  نقش رفتاری والدین در تربیت اصول رفتاری كودك ، در بروز این اختلال بسیار مؤثر است. به طور طبیعی والدین در تربیت كودك خود نقش مستقیم تر و عمیق تری بازی می كنند. این نقش در ابعاد افراطی تسلط گرایانه ، اجباری و دستوری و طی تكرارهای مكرر و خصوصاً هنگامی كه كودك را ناگزیر از انجام آن می سازند ، می تواند زمینه ساز بروز اختلال ، در فرد گردد.

برای نمونه در یكی از تحقیقات كه درباره ی رفتار كودك ، در سال 1999 ارائه شد ، به الگوهای رفتاری والدین در شكل گیری رفتار وسواسی كودكانی اشاره شد كه در آن مُبادی آداب بودن والدین ، توجه به نكات پیش پا افتاده ، تأكید به انجام دقیق اكثر عملكردها، رعایت نظم و انضباط ، اصول بهداشتی ، كنترل روابط ، روابط محدود ، دقت در رعایت شست وشو ، در حد بسیار افراطی مد نظر بوده است .

اما در عوامل روانی- اجتماعی به مفاهیمی چند از جمله روانكاوی ، یادگیری های اجتماعی و خودارزیابی اشاره می شود. به طور خلاصه از دیدگاه روانكاوی در زمینه ی اختلال به تأكید و تثبیت رفتارهای اولیه در دوران رشد جنسی كودك كه اصطلاحاً دوران مقعدی است اشاره شده است . گفته می شود كه یك مادر كمال گرا در تأكید و كنترل شدید كودك جهت كنترل مدفوع خود در آن سنین و سپس ارائه تربیت به صورت كمال گرایانه یعنی هر چیزی در حد بسیار دقیق و مطلوب خود ، می تواند شخصیت وسواسی را پدید آورد. چنانچه توجه دادن كودك به رفتارهای وسواسی محیط ، نظیر رعایت اصول اخلاقی در حد بسیار بالا، رعایت اصول ارتباطی ، كنترل نظم و انضباط و سعی او به كامل بودن در حد بسیار ایده آل و عواملی چند از این قبیل كه الگوهای محیطی فرد را تشكیل می دهند، شخصیت وی را به سوی بروز عوامل وسواسی سوق می دهد. خودارزیابی نیز به دنبال همین رفتارها ، مبتنی بر این اندیشه می شود كه شخص برای پذیرفته شدن بایستی تمامی خصائص مزبور را در حد كمال در خود ایجاد نماید و این تنها عامل پذیرش وی در جمع ، والدین و جامعه است كه خودِ این ارزیابی منجر به ایجاد شخصیت وسواسی می گردد.

عوامل پیشگیری كننده

مهمترین و ساده ترین عمل پیشگیری كننده ، توجه مناسب و معتدل به ایفای نقش تربیتی برای كودك است. این كه از ارائه ی عوامل تربیتی و اِعمال فشار شدید جهت شكل دادن آداب و اصول در رفتار كودك خودداری نمود. اما در بزرگسالی پس از بروز افكار وسواسی و یا جبری و حتی وسواسی - جبری آنچه جهت كنترل و رفع این مشكل مهم است در چند بخش كوتاه قابل ذكر است. در ابتدا آنچه مهم است شناسایی ، ارزیابی شدن ؛ مدت افكار وسواسی یا اعمال جبری و یا اختلال وسواسی – جبری است.

در یك مفهوم كلی اگر هر یك از این حالات در حدی نیست كه به فعالیت های فردی و اجتماعی و در مجموع عملكردی فرد آسیبی وارد می كند و فرد به فعالیت های فردی و اجتماعی خود به راحتی ادامه می دهد، این حالت شكل بسیار خفیفی بوده و با فعالیت هایی چند ، قابل مقابله می باشد .  گاهی اوقات علت ها لزوماً مستقیماً با فكر یا عمل وسواسی در ارتباط نیستند مثلاً وجود اختلاف بین زن و مرد در مدت های طولانی و بروز نگرانی از طرد شدگی در زن توسط همسرش می تواند او را وادار به رفتارهای وسواسی شدید در نظافت خانه نماید و یا این عمل می تواند در توجه بیش از حد به نظافت كودك و خانواده منجر شود. پس در ابتدا یافتن علت یا علل بروز اضطراب و گام برداشتن در جهت آن می تواند مفید باشد. بیكاری و خالی بودن از فعالیت های فكری و عملی مناسب در زندگی روزمره می تواند فضای مناسبی برای بروز افكار وسواسی باشد. به عبارت كلی باید دید آیا شخص فعالیت های هدفمند كوتاه مدت یا بلندمدت در زندگی روزمره ی خود دارد یا خیر و آیا بدانها می پردازد؟

پس بی هدفی و غیر فعالی از عوامل زمینه ساز برای بروز افكار وسواسی است . وجود فعالیت های مكرر و تنشهای روزمره ی بسیار و عدم رفع تنشها و خستگی های روزمره می تواند به مرور، زمینه ساز خستگی روانی باشد . تنهایی و انزوا ، نداشتن ارتباط كلامی و فیزیكی با دنیای خارج ، پرداختن به فعالیت های ضعیف و انفرادی در حد زیاد ، خود به تدریج می تواند اضطراب زا و موجد افكار وسواسی باشد. همین امر به نوعی در خصوص اعمال وسواسی صادق است. یك نكته ی رفتاری این كه شخص مبتلا به رفتارهای وسواسی می تواند رفتارهای مزبور را در یك دفترچه ی كوچك یادداشت و عمل به آن را نیز یادداشت نماید . مثلاً كسی كه در وارسی قفل در وسواس دارد می تواند هنگام خروج از در بلافاصله قفل كردن آن را یادداشت نماید و هنگامی كه در مسیر حركت خود فكر وسواسی به سراغ وی می آید ، به یادداشت خود مراجعه كند . این عمل باعث می شود نگرانی وی مرتفع و عمل وسواسی كنترل گردد.

اما هنگامی كه هیچ یك از این توصیه ها كارساز نیست و فكر یا عمل وسواسی كماكان وجود داشته و روز به روز نیز شدت می یابد و یا در فرم خفیف تر در همان حالت باقی می ماند ، در این صورت لزوم رجوع به متخصصین روان شناسی و مشاوره با آنها در زمینه مشكل مورد نظر مطرح می گردد. در انتها لازم به ذكر است كه این اختلال به شكل های متفاوتی در افراد شایع است كه در شرایط آزار دهنده ی آن توصیه می شود حتماً به روان شناسان مراجعه گردد.