يک تا سه سالگي

گرچه کودکان نوپا بچه تر از آن هستند که مفاهيم مبهم معنوي را درک کنند ، اما آن قدر بچه نيستند که نتوانند کلماتي درباره ي خدا را ياد بگيرند.

در شروع مهم آموزش کلماتي مانند خدا، کتاب قرآن و پيامبر است. اگر بچه ها به سادگي با اين کلمات مأنوس شوند، بعدها پايه اي براي گسترش مفاهيم بزرگ تر خواهيد داشت.

بايد پايه اي براي عشق و توجه به خدا بسازيد که طبق گفته ي روان شناسان ، مهم ترين چيزي است که به کودکان خردسال، خدا را مي فهماند.

سه تا پنج سالگي(شروع از مهد کودک و ادامه تا بزرگسالي)

اين سؤال غلط است که: «چه طور کودکم را وادر کنم به خدا اعتقاد پيدا کند؟» پرسش صحيح اين است که: «چه طور به او نشان دهم که خدا در زندگي اش حضور دارد؟»

زماني که بچه ها يک شادي ناگهاني را تجربه مي کنند، يا در برابر شگفتي هاي اطرافشان حيرت زده مي شوند يا از چيزي ناراحتند، زمينه ي فکري شان به روي اين فکر باز است و شما مي توانيد حضور خدا را با حرف زدن از او به آنها نشان دهيد.

يک دختر 5 ساله بلافاصله پس از مرگ پدربزرگش از شما مي پرسد: «آيا او در بهشت رانندگي هم مي کند؟ آيا از مادربزرگ (که يکسال قبل مرده است) نگهداري مي کند؟».

او در اصل به اطمينان خاطر نياز دارد. به او بگوييد: «خودت چه فکر مي کني؟». کودک فکر کرده بود که خداوند آن قدر مهربان است که به پدربزرگش اتومبيلي براي رانندگي داده است و مادربزرگ را که از رفتنش دلگير بود در کنارش قرار داده. پس لازم است که حرف او را تأييد کنيد.

در فاصله ي سني 3 تا 5 سالگي، کودکان خدا را شبيه انساني مي دانند که به آنها اتومبيل مي دهد، اسباب بازي مي دهد، و مراقب همه چيز است : موجودي دوست داشتني.

چنين برداشتي به چنين پرسشي مي انجامد: «آيا خدا مي خوابد؟ خدا براي تعطيلات کجا مي رود؟ خدا کجا زندگي مي کند؟» براي پايان دادن به اين شرايط و براي تشويق حس کنجکاوي و تخيل کودک پيش دبستاني ، جوابي صادقانه بدهيد بعد شما از او سؤالاتي بکنيد که نسبت به گفتگو دل گرم شود.

کودک پيش دبستاني، هم چنان که خدا را تصور مي کند آنچه را هم که شما درباره ي خدا بگوييد واقع مي پندارد.

آيه الکرسي را بخوانيد و در حد خودش معني کنيد.

اگر به او بگوييد: «اگر بد رفتاري کني، خدا عصباني مي شود» او پدري عصباني را مجسم مي کند که آماده است براي جزئي ترين تخطي او را تنبيه کند.

بچه ها نمي توانند منتقدانه فکر کنند و صحبت هاي شما را ارزيابي کنند. وقتي با کودک پيش دبستاني درباره ي خدا حرف مي زنيد، کارشناس، شما هستيد، بنابراين دقت کنيد حرفي نزنيد که بعدها پيشيمان شويد.

شش تا ده سالگي

کودکاني که تازه به مدرسه مي روند، مي پرسند : «آيا خدا باعث مرگ مي شود؟ آيا هر کاري من انجام بدهم خدا مي فهمد؟مهم اين است که والدين ضمن پاسخ دادن به اين سوالات به کودک کمک کنند به خدا اعتماد کند و به سويش برود.

راه ديگر براي برقراري ارتباط شخصي بين بچه هاي دبستاني و خدا، خواندن داستان هاي ديني براي آنهاست.

آنها مي توانند اساس اين داستانها را در زندگي روزمره ي خودشان به کار گيرند . خصوصاً اگر آنها را به گفتگو و طرح سؤال ترغيب کنيد. داستان هاي کتاب آسماني را طوري انتخاب کنيد که نشان دهد خدا در تمام طول زندگي با ماست.

شما مي توانيد با کودکان شش تا ده ساله درباره ي ارتباطشان با خدا حرف بزنيد. به اين ترتيب که وقتي هيچ کس نيست، آنها را به مکان هاي مقدس ببريد. پنجره ها، منبر يا محراب در سکوت احساس حيرت و قداست ايجاد مي کند.

دوران پيش از نوجواني / نوجوانان

کودکان هنگام گذشتن از دوران کودکي دچارتغييرات شگرفت جسمي و رواني مي شوند و به سمت آزادي بيشتر حرکت مي کنند. بنابراين، در اين دوران حرف هاي شما بايد به منظور کمک و ايجاد استنباطي شخصي از خدا باشد. چون آنها در اين سنين ياد مي گيرند افکار خاص خودشان را داشته باشند.

به محض اين که شروع به درک نمادهاي ديني مثل کتاب و قرآن و خطوط قرآني کنند، مي خواهند درباره ي معني واقعي و عميق اين نمادها صحبت کنند. اگر فرزند نوجوانتان در حال آماده شدن براي پذيرش يک مراسم مذهبي است ، با اصطلاحات اعتقادي آن جماعتي با او حرف بزنيد، که نوجوان مي خواهد به آنها بپيوندد.

وقتي با نوجوانان راجع به خدا بحث مي کنيد، بايد به آنها بگوييد که: «خداوند براي ما مصيبت نمي فرستد بلکه به ما قدرت مي دهد بر آن غلبه کنيم. خدا به ديگران هم ميل کمک کردن به ما را مي دهد.» توضيحات شما هر چه که باشد، کودک منتظر است ببيند آيا خودتان واقعاً به آنچه که مي گوئيد معتقديد يا نه. پس حتماً درباره ي خودتان و تلاش شخصي تان براي دستيابي به ايمان محکم، با آنها حرف بزنيد.

بي هيچ رياکاري بگذاريد بچه ها شاهد احساس واقعي شما نسبت به خدا باشند. در اين سالها نوجوانان به آنچه اطرافيانشان در طول زندگي درباره ي خدا گفته اند فکر مي کنند. هر از گاهي نسبت به تعاليم مذهبي اي که به آنها آموخته شده اعتراض مي کنند. در چنين حالتي والدين بايد از سخنراني اجتناب کنند و يادشان باشد که: پرسيدن و اعتراض کردن همواره بجا و مفيد است.

روي اعتقادات خودتان تأکيد کنيد. برايش مثال بياوريد و ايمانتان را در اختيار نياز کودک به شناخت و درک خدا قرار دهيد. سرانجام نيرويي اخلاقي و معنوي به آنها مي دهيد که يک عمر دوام خواهد آورد.

منبع : برگرفته و جمع آوري شده از كتاب " مادر اگر اينگونه مي بود..."

 

آموزش مفهوم خدا به کودک

 

انسان به ‌طورفطري خداجوست و به دنبال قدرتي بي‌نهايتي است که همه امور در دست اوست . خالق جهاني زيبا و با عظمت . راه خداجوئي و شناخت خدا به کودک از درون خانواده شکل مي‌گيرد . ما در اين جا به چگونگي آموزش مفهوم خدا به کودک در مراحل قبل از دبستان مي‌پردازيم.

در حدود سه- چهار سالگي بچه‌ها نام خداوند را ياد مي‌گيرند و اگر رفتار خانواده افراد مذهبي داشته باشند ، کودک مذهب و رفتار مذهبي را مي‌آموزد. کودک در ابتدا به دنبال قوي‌ترين فرد است و چون از نوازدي مادر نيازهايش را رفع نموده مي‌پندارد مادر محکمترين تکيه‌گاه است ؛ ولي به زودي مي‌فهمد مادر از خيلي چيزها مي‌ترسد و چون پدر از آنها

نمي‌ترسد پدر را تکيه‌گاه و قوي‌ترين آدم مي‌يابد ولي پدر هم از بعضي چيزها مي‌ترسد در اين زمان است که از ما مي‌پرسد کي قوي‌ترين است؟ به او مي‌گوييم: «خدا» . اين خدا کجاست؟ به او مي‌گوييم بزرگتر که شدي برايت مي‌گويم چون کودک سه- چهار ساله در مرحله تفکر ابتدائي است فقط آنچه را مي‌بيند قبول دارد نمي‌توان به او گفت: خدا ناديدني است و همه جا هست.

کودک 6 ساله : عاشق خدا

به تدريج که بزرگتر شد خدا را به او چنان معرفي مي‌کنيم که بچّه‌ها از او خوششان آيد از لطف و کرم خدا، مهرباني و قدرت خدا و زيبا دوستي او مي‌گوييم . درباره بهشتي که به نيکوکاران وعده داده سخن مي‌گوييم در اين سال‌ها هرگز از قهرخدا و جهنم گناهکاران چيزي نگوييد.

کودک 6 ساله به موضوعات مذهبي علاقمند مي‌شود . عاشق دعا، نماز و نيايش مي‌شود . دوست دارد براي او داستان‌هايي درباره خداوند بگوئيد . دوست دارد درباره پيامبران و امامان حرف بزنيد و از آنها برايشان داستان‌هايي تعريف کنيد.

كودک 7 ساله : اثبات وجود خدا

امّا بعد نوبت به کنجکاوي مي‌رسد 7. ساله‌ها از خداوند مي‌پرسند و در مقايسه با 6 ساله‌ها بيشتر خواهان اثبات وجود خدا مي‌شوند . کودک 7 ساله بر خلاف يکسال قبل سوالاتي را در مورد ديدن خدا، شکل خدا و غيره مي‌پرسد . سوالات آنها نبايد به حساب سرکشي يا تمايلات ضد مذهبي قلمداد شود ، بر عکس سوالات آنها بيشتر نشانه علاقه آنها به موضوع است.

به کودکان مي‌گوييم همه موجودات در مورد خدا و خالق خويش فکر مي‌کنند هر موجودي تصور مي‌کند خدا شکل اوست و ما هم که انسانيم فکر مي‌کنيم شايد خدا مثل ما دو دست و پا و به صورت ما باشد ولي نه تصور آنها و نه فکر ما درست است . براي همين هيچ‌کس نمي‌داند خدا چه شکلي است . اگر خدا موجودي بود که شکلي داشت و مي‌شد او را ديد ، همه جا نبود . اگر پيش ما بود ديگر پيش پدرت و يا بقيه‌ي مردم که جاهاهاي دور هستند نبود و مي‌دانيم که خدا همه جا هست براي همين خدا ديده نمي‌شود.

در مورد مسائل مذهبي هرگز اعمال فشار نکنيد . ديکتاتوري و زور پاسخ معکوس مي‌دهد بچه‌ها اگر نمازشان را مي‌خوانند آنها را تشويق کنيد . سعي کنيد از دين و مسائل ديني جز خاطرات خوش در ذهنشان چيزي باقي نماند . زماني که از کودکي به فرزندان خود درک درستي از خدا بياموزيم ، در زندگي هرگز احساس تنهائي نمي‌کند چون به يقين مي‌دانند خدا حامي آنهاست و در سخت‌ترين لحظات با آنهاست.

بي‌اعتقادي به خدا احساس تنهائي بوجود مي‌آورد که خود سرچشمه اختلالات روانپزشکي است.

در رابطه با چگونگى آموزش مفاهيم دينى به كودكان اختلاف‏نظرهايى وجود دارد. گروهى معتقدند پيش از بلوغ نبايد به كودك آموزش دينى داد و گروهى عكس اين نظر را معتقدند. از نظر اسلام، به ويژه براساس سيره و رهنمودهاى معصومان عليهم‏السلام ، آموزش مفاهيم دينى از هنگام تولد شروع مى‏شود و آموزش در دوره كودكى پايه و اساس در دوره‏هاى ديگر است.(2) از طرفى، آموزش صحيح و مؤثر بدون در نظر گرفتن توانايى ذهنى كودك مطلوب نيست و ممكن است كودك را نسبت به يادگيرى دلسرد و يا در يادگيرى او اختلال ايجاد نمايد. از اين‏رو، آموزش مفاهيم دينى به كودكان گرچه امرى بسيار مقدس و والا است، اما موفقيت درآن، در گرو آگاهى و شناخت اصول و روش‏هاى آموزشى متناسب با آن است. به فرموده امام اميرالمؤمنين عليه‏السلام هيچ حركتى نيست مگر اين‏كه انسان در به انجام رساندن آن نياز به شناخت و آگاهى دارد: «ما مِن حَرَكة اِلاَّ وَ اَنتَ مُحتاجٌ فيها الى مَعرِفَه.»(3)

آموزش مفاهيم دينى نيز مانند هر علم ديگرى نياز به شناسايى و به كارگيرى اصول و روش‏هاى صحيح، كارآمد و مؤثر دارد. بنابراين، همان‏گونه كه شناخت خصوصيات و توانايى‏هاى كودكان در بهينه‏سازى آموزش مفاهيم دينى امرى مسلم است، شناخت اصول و روش‏هاى مربوط به آموزش مفاهيم دينى كودكان دبستانى نيز ضرورت دارد. بدين ترتيب، اگر آموزش مفاهيم دينى كودكان بدون توجه به اصول و روش‏هاى صحيح آموزشى انجام پذيرد، مصداق اين سخن امام صادق عليه‏السلام خواهد بودكه: «اَلعامِلُ عَلى غَيرِ بَصيَرة كَالسَّائِرِ عَلَى غَيرِ الطَّريقِ لايَزيدُهُ سُرْعَةُ السَّيْرِ الاَّ بُعدا»؛(4) كسى كه بدون بصيرت دست به انجام كارى مى‏زند، مانند رونده در بيراهه‏اى است كه هرچه سرعتش بيش‏تر باشد، از مقصد دورتر خواهد شد.

بنابراين، آنچه بايد بدان توجه داشت و اين نوشته نيز درپى آن مى‏باشد، اين است كه درك و برداشت كودك از مفاهيم دينى با بزرگسالان يكسان نيست؛ آنان در حد ظرفيت ذهنى خود مطالب دينى را مى‏فهمند و برآن اساس، جهان‏بينى خود را مى‏سازند. با توجه به سخن رسول گرامى اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله كه فرمود: «ما پيامبران موظفيم با هركس مطابق درك و فهم او صحبت كنيم»،(5) اگر آموزش مفاهيم دينى براى دانش‏آموزان دوره ابتدايى به گونه‏اى حساب شده صورت نگيرد، نه تنها از تأثيرات سازنده‏اى برخوردار نمى‏گردد، بلكه مى‏تواند پيامدهاى زيانبارى به دنبال داشته باشد. از اين‏رو، هدف اصلى اين مقاله دستيابى به اصول وروش‏هاى آموزش مفاهيم دينى به كودكان با مرورى بر آيات و روايات اسلامى، نظرات دانشمندان تعليم و تربيت و نيز انديشمندان اسلامى است.

مفهوم‏شناسى واژه‏هاى كليدى

اصول

اصول جمع اصل، واژه‏اى است عربى به معناى بيخ، بنياد، ريشه، پايه و بن هر چيزى.(6) در اصطلاح، براى اصول تعاريف متعددى شده است. برخى از نويسندگان معتقدند كه اصول تعليم و تربيت عبارت است از نظريه‏ها و قواعد نسبتا كلى كه در بيش‏تر موارد صادق است و بايد راهنماى مربيان، معلمان، مديران، اولياى فرهنگ و والدين دانش‏آموزان در كليه اعمال تربيتى باشد.(7) و از نگاه بعضى ديگر، اصول به دستورالعمل‏هاى كلى گفته مى‏شود كه بر مبانى مبتنى‏اند(8) و مقصود از اصول در اين بحث عبارت است از قواعد و دستورالعمل‏هاى كلى مبتنى بر تعاليم دينى، پژوهش‏هاى روان‏شناسى و نظريات دانشمندان تعليم و تربيت.

روش

روش در كتاب‏هاى فارسى معانى گوناگونى دارد؛ نظير: طرز، طريقه، شيوه، اسلوب، سبك و راه.(9) در عربى نيز معادل با كلمات «المنهج» و«المنهاج» و يا «الطريق الواضح» (راه روشن) آمده است.(10)

روش در اصطلاح به معناى «راه انجام هركارى» است. از اين‏رو، روش تدريس نيز عبارت از راه منظم، با قاعده و منطقى براى ارائه درس مى‏باشد.(11) مقصود از روش دراين بحث عبارت است از سازوكارها و شيوه‏هاى ايجاد يا دگرگون‏سازى رفتار و ويژگى‏هاى كودك كه در مقايسه با اصول مشخص‏تر و كاربردى‏تر است.

آموزش

آموزش در كتاب‏هاى لغت فارسى به معنى ياد دادن،تعليم‏وآموختن‏تعريف‏شده‏است.(12)

در اصطلاح، براى آموزش تعريف‏هاى متعددى شده است. راغب در مفردات مى‏نويسد: «اَلتَّعليمُ اخْتُصَّ بِما يكُونُ بِتَكْرير وَ تكْثير حَتّى يَحْصُلَ مِنْهُ اَثَرٌ فى نَفْسِ المُتَعَلِّم»؛(13) آموزش آن است كه با تمرين و تكرار زياد، از آن اثرى در ذهن و نفس دانش آموز پديد مى‏آيد.

از نگاه برخى، «آموزش به معناى انتقال معلومات و مهارت‏ها به ديگران است، به طورى كه اين معلومات و مهارت‏ها به كار آيند و موجب تحول و دگرگونى در رفتار شوند.»(14) و از نگاه برخى ديگر، «آموزش براين دلالت دارد كه كسى (معلم يا مربى) كارى كند تا ديگرى امرى را واجد شود؛ به اين معنى آموزش براى آن است كه دانش‏آموز واجد علم و آگاهى گردد.»(15) مؤلف محترم كتاب روان‏شناسى پرورشى در تعريف آموزش مى‏نويسد: «آموزش عبارت است از فعاليت‏هايى كه به منظور ايجاد يادگيرى در يادگيرنده، از جانب آموزگار يا معلم طرح‏ريزى مى‏شود و بين آموزگار و يك يا چند يادگيرنده به صورت كنش متقابل جريان مى‏يابد.»(16) بنابراين، آموزش به عنوان وسيله و زمينه‏ساز پرورش است كه بيش‏تر دربعدشناختى‏وذهنى‏مطرح‏مى‏باشد.